حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
29
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
حيات مىترسى و مرگ را دوست دارى ، قدرت دارى كه خود را بكشى سمّى و يا خنجرى ! و شخص عاقل بر فراق محبوب صبر نكند وقتى كه بر وصال توانا است ، آن بيچاره . جواب داد : كه سير شدن من از حيات مرا بر آن نمىدارد كه مرگ را به خود بخوانم پيش از آنكه مرگ به من آيد ، چنانكه بسيارى از حكماى بزرگ و انبياى شريف تمنّاى مرگ مىكردند و از حيات مىپرهيزيدند با اين همه خودكشى نداشتند بلكه خود را از خطرات حفظ مىنمودند و مىگفتند : وجوب حفظ نفس مقدّم بر همهء وظايف آدمى است و سرّ آن مصالحى است در حيات اين جهانى كه غالبا مجهول آدم است كه آن مصالح عايد خود او است و يا عايد ديگران « وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ » « 1 » و على اىّ حال اعتراض رينون بر اين بيچاره وارد نيست بلكه به غايت بىبنياد و سست است و سستتر از خانهء عنكبوت ! باز رينون لجاجت نموده و به امورات عادى استناد نموده . گفت : ما ديدهايم كه دوستان پيشى كنند به ديدن آنكه ايشان را بديده باشند « 2 » و عادت همهء عقلا بر اين است كه دوستان خود را استقبال نمايند با آنكه او به ديدن اين دوست مىآيد ، اين هم به طرف او مىرود كه زودتر ملاقات حاصل شود زيرا كه به حركت يك طرف ديرتر ملاقات حاصل شود و زمان فراق طول كشد و فراق دوستان تلخ است ، پس اگر به راستى مرگ را دوست مىدارى ، چه چيز تو را از جستن و استقبال نمودن وى بازمىدارد ، پيش از آنكه او تو را جويد ؟ و به تو رسد و حال آنكه طريقهء همهء عقلا بر اين است كه از دوستان خود استقبال كنند تا مگر از سوز فراق خلاص يابند ، پس خود را به زودى بكش كه استقبال دوست كرده باشى و از فراق زودتر خلاص شوى . آن داناى بيچاره كه در دست رينون نادان گرفتار بود و ديد كه مطالب آسمانى او را نمىفهمد و به عادات زمينى استناد مىكند . جواب داد : كه مرگ دوست نيست لكن پلى است كه تا بدان نگذرند بدان چيز نرسند كه
--> ( 1 ) - رعد / 17 : ولى آنچه به مردم سود مىرساند ( آب يا فلز خاص ) در زمين مىماند . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : نديده باشيد ( در پاورقى مىنويسد : اصل : باشند )